نماز جماعت
اسمش ناصر بود. ناصر سعادت. مکبّر مسجد جامع گراش،نوه آقا میر مرتضی، از 7-6 سالگی مقید بود هر سه وعده نمازش را به جماعت بخواند.
****
عبای هدیه
در خواب دیده بودند که «سید ناصر پای درس پیامبران و ائمه علیهم السلام نشسته و یکی از ائمه عبایش را به او بخشیده ». مادرش می گفت: « منتظر تعبیرش نبودم. ار اخلاق و رفتار کودکیاش پیدا بود»
****
روضه
چهار سالش بیشتر نبود. از روضه که برمی گشت، سه تا پشتی روی هم می گذاشت و مثلا می رفت بالای منبر و روضه می خواند. تازه برای برادر کوچکش حسین (دکتر ) هم عمامه درست کرده بود. به او یکی دو ریال می داد و تشویقش می کرد که بر روی منبر برود و روضه بخواند!
****
تمرین
در مدرسه، روزهایی که فقط خودش تمرین نوشته بود، دفترش را به معلم نشان نمی داد. اصلاً اهل خودشیرینی و اینجور حرفها نبود.
****
خجالت می کشم!
معلمش (ملا جعفر) گفته بود: «از فردا به جای من، ناصر سعادت از شما امتحان می گیرد». فردا که شد ناصر نیامده بود. گفته بود: «خجالت می کشم از بزرگتر خودم امتحان بگیرم.» بعد از آن دیگر به مکتب خانه نرفت.
****
شوت می کنم، ها!
به ظاهر نحیفش نمی آمد این شوتهای سنگین. یکی از این شوتهایش خورده بود به حریف. طفلکی، بیست دقیقه روی زمین بیهوش افتاده بود. بعد از آن هر وقت می خواست از مدافع حریف دریبل بزند، تهدید می کرد که :«شوت می کنم. ها!» مدافع راهی نداشت جز اینکه راه ناصر را باز کند!
ادامه مطلب

