تبليغاتX
المزمل

ماه مبارک رمضان حقیقت و باطنی دارد که این حقیقت در قیامت ظهور می‏کند. رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله می‏داند، پایان این ماه بزرگ و پرخیر و برکت برای کسانی که ارزشهای آن را درک کرده اند، غم انگیز بوده و در روزها و ساعات پایانی تلاش می کنند بهترین و بیشترین بهره را از زمان باقیمانده کسب و برای فرصتهای از دست رفته متأثر هستند .
شیخ صدوق برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که می‏گوید: ابو بصیر از امام صادق (ع) روایت کرده که حضرت فرمود در وداع ماه مبارک رمضان بگوئید: « اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر هذه اللیلهٔ، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏»
بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرموده‏ای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل می‏باشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد پس تقاضا می‏نمایم از تو به آبروی گرامیت و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم ) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا می‏خواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان.

من لا یحضره الفقیه، جلد ۲

-------------

---------------

 توی مطلب قبلی اگه نیگاه کنین و همین طور که دوست خوبم مهدی وفایی فرد  تو نظرات اشاره کردن جواب های سوال ۳ و ۴ جابجا نوشته شده بود که تصحیح شد .

از دقت ایشون تشکر می کنم .

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط سعید| |

توی یه مسجد بودم که چشم به یه کاغذ خورد که روی یکی از ستون های مسجد زده بودن ! یه سخن یا یه جور پرسش و پاسخ از پیامبر(ص) بود ...

 

شخصی به حضور پیامبر(ص) رسید و سؤالات خود را اینگونه مطرح کرد و پاسخ خود را از پیامبر(ص) دریافت کرد :

 

۱. چه چیزی سنگین تر از آسمان است ؟

« تهمت زدن به انسان پاک »

 

۲. چه چیزی پهناور تر از زمین است ؟

« حق »

 

۳. چه چیزی غنی تر و پرمایه تر از دریاست ؟

« دل قانع »

 

۴. چه چیزی سوزان تر از آتش است ؟

« شاه ستمگر »

 

۵. چه چیزی سردتر از زمهربر ( هوای بسیار سرد) است ؟

« نیاز پیدا کردن و محتاج شدن به آدم پست »

 

۶. چه چیزی سخت تر از سنگ است ؟

« دل منافق »

 

۷. چه چیزی تلخ تر از زهر است ؟

« استقامت در برابر دشواری های روزگار »

 

-------------

 

اول یه عذرخواهی از تمام دوستانی که تو این یه دو هفته سر زدن ...

بعدش هم من تصمیم داشتم که وبلاگ رو اصطلاحا تخته کنم ولی وجدانم اجازه نداد .

برا همین وبلاگ بروز میشه اما هفته ای یک بار یا یکم دیرتر ...

لازمه بگم که من از این به بعد زیاد نمیام نت برا همین نمی تونم زیاد بهتون سر بزنم .

ما هم کم کم داریم درس خون میشیم .

راستی برام دعا کنید ...

کنکور ۸۷ داره انتظارم رو میکشه !

.

.

.

تا بعد ...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط سعید| |

مهم‏ترين مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه همواره مورد توجه مؤمنين بوده و خواهد بود. آنچه در پيش روى داريد بحثى پيرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبايى رحمةالله در تفسير شريف الميزان است كه در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گرديده است.

 

شب قدر يعنى چه؟

مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است و شب قدر شب اندازه‏گيرى است و خداوند متعال دراين شب حوادث يك سال را تقدير مى‏كند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاين قبيل را دراين شب مقدر مى‏گرداند.

 

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط سعید| |

نماز جماعت
اسمش ناصر بود. ناصر سعادت. مکبّر مسجد جامع گراش،نوه آقا میر مرتضی، از 7-6 سالگی مقید بود هر سه وعده نمازش را به جماعت بخواند.


****


عبای هدیه
در خواب دیده بودند که «سید ناصر پای درس پیامبران و ائمه علیهم السلام نشسته و یکی از ائمه عبایش را به او بخشیده ». مادرش می گفت: « منتظر تعبیرش نبودم. ار اخلاق و رفتار کودکی­اش پیدا بود»


****


روضه
چهار سالش بیشتر نبود. از روضه که برمی گشت، سه تا پشتی روی هم می گذاشت و مثلا می رفت بالای منبر و روضه می خواند. تازه برای برادر کوچکش حسین (دکتر ) هم عمامه درست کرده بود. به او یکی دو ریال می داد و تشویقش می کرد که بر روی منبر برود و روضه بخواند!


****

تمرین
در مدرسه، روزهایی که فقط خودش تمرین نوشته بود، دفترش را به معلم نشان نمی داد. اصلاً اهل خودشیرینی و اینجور حرفها نبود.

****

خجالت می کشم!
معلمش (ملا جعفر) گفته بود: «از فردا به جای من، ناصر سعادت از شما امتحان می گیرد». فردا که شد ناصر نیامده بود. گفته بود: «خجالت می کشم از بزرگتر خودم امتحان بگیرم.» بعد از آن دیگر به مکتب خانه نرفت.

****

شوت می کنم، ها!
به ظاهر نحیفش نمی آمد این شوتهای سنگین. یکی از این شوتهایش خورده بود به حریف. طفلکی، بیست دقیقه روی زمین بیهوش افتاده بود. بعد از آن هر وقت می خواست از مدافع حریف دریبل بزند، تهدید می کرد که :«شوت می کنم. ها!» مدافع راهی نداشت جز اینکه راه ناصر را باز کند!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط سعید| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir